السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
133
تفسير الميزان ( فارسي )
« مسلمانان بر اين مطلب اجماع كردهاند » و معنايش اين است كه آرائشان بر اين معنا متفق شده . « 1 » و در مجمع البيان گفته : كلمه « اجمعوا » به معناى « همگى تصميم گرفتند » است و در آيه مورد بحث به اين معنا است كه همگى متفق شدند . آرى ، به يك نفر كه تصميمى بگيرد نمىگويند « اجمع » پس كانه اين كلمه از اجتماع دواعى گرفته شده است . « 2 » آيه مورد بحث اشعار دارد بر اينكه فرزندان يعقوب با نيرنگ خود توانستند پدر را قانع سازند ، و او را راضى كردند كه مانع بردن يوسف نشود ، در نتيجه يوسف را بغل كرده و با خود بردهاند تا تصميم خود را عملى كنند . جواب « لما » در آيه شريفه حذف شده تا اشاره شده باشد بر اينكه مطلب ، از شدت شناعت و فجيع بودن ، قابل گفتن نيست . و اين گونه حذفها در صنعت سخن شايع است ، مثلا مىبينيم گوينده اى را كه مىخواهد امر شنيعى از قبيل كشتن كسى را تعريف كند كه دلها از شنيدنش مىسوزد و گوشها طاقت شنيدنش ندارد ، به ناچار در آغاز مقدمات و اسبابى كه به چنين جنايتى منتهى مىگردد بيان مىكند و هم چنان شنونده را تا خود حادثه مىكشاند ، ولى در بيان اصل حادثه ناگهان به سكوت عميقى فرو مىرود ، آن گاه سر بلند كرده حوادث پس از قتل را بيان مىكند ، و باز از خود قتل اسمى نمىبرد ، و به اين وسيله مىرساند كه اين قتل آن قدر فجيع بوده كه هيچ گوينده اى نمىتواند آن را تعريف كند و هيچ شنونده اى نمىتواند بشنود . و گوينده اين قصه ، خداى تعالى است كه با حذف جواب « لما » اين معنا را رسانيده كه كانه مقدارى سكوت كرده و از شدت تاسف و اندوه اسمى از خود جريان نياورده است چون گوشها طاقت شنيدن اينكه چه بر سر اين طفل معصوم آوردند ندارد . آرى ، طفل بىگناه و مظلومى كه خودش پيغمبر است و پسر پيغمبر است و كارى نكرده كه مستحق چنين كيفرى باشد ، آن هم به دست كسانى كه برادر او بودند و مىدانستند كه پدرشان چقدر او را دوست مىدارد ، چرا بايد دچار چنين سرنوشتى شود ؟ خدا اين حسد را بكشد كه پاره جگرى چون يوسف صديق را به دست برادران به هلاكت مىاندازد ، و پدرى بزرگوارى چون يعقوب پيغمبر را به دست پسران خودش داغدار مىسازد ، و جنايتى چنين شنيع را در نظر مردانى كه در دامن نبوت و خاندان انبياء نشو و نما كردهاند زينت مىدهد . بعد از آنكه با آن سكوت آنچه را كه بايد بفهماند فهماند ، دوباره به ذيل قصه پرداخته
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « جمع » . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 216 .